محمد ابراهيم آيتى

282

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

بود بپردازند و در عين حال چون با سواد بودند ، لذا رسول خدا فرمود تا : هر كدام از ايشان ده پسر از پسران أنصار را خواندن و نوشتن نيك بياموزد و سپس آزاد گردد ، « زيد بن ثابت » از همين راه با سواد شده بود [ 1 ] . داستان عمير بن وهب عمير بن وهب جمحى كه از شياطين قريش و از آزاردهندگان رسول - خدا بود و مسلمانان را در مكّه رنج مىداد و در جنگ بدر اسير و سپس آزاد شد ، روزى پس از واقعهء بدر با « صفوان بن أميّه » در حجر نشسته بود و از مصيبت بدر و « أصحاب قليب » [ 2 ] سخن به ميان كشيد ، « صفوان » گفت : راستى كه پس از ايشان در زندگى خيرى نيست ، « عمير » گفت : به خدا قسم : راست گفتى ، به خدا سوگند : اگر قرضهاى بىمحلّ و خانواده‌اى كه مىترسم پس از من بيچاره شوند ، نبود سوار مىشدم و بر سر محمّد مىرفتم و او را مىكشتم ، چه نزد ايشان عذرى دارم و فرزندم به دست ايشان اسير است . « صفوان » گفتار او را غنيمت شمرد و گفت : قرضهائى را كه دارى بر عهدهء من كه پرداخت كنم ، زن و فرزندانت هم با زن و فرزندان من خواهند بود و تا زنده‌اند با ايشان همراهى مىكنم و آنچه از من بر آيد كوتاهى نخواهم كرد . « عمير » گفت : پس اين مطلب را پوشيده دار . گفت : بسيار خوب . « عمير » دستور داد شمشيرش را تيز و زهرآگين كردند ، و آنگاه رهسپار مدينه شد و چون او را نزد رسول خدا هدايت كردند و با شمشير آويخته شرفياب شد ، رسول خدا پرسيد : به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : آمده‌ام تا دربارهء اين اسيرى كه گرفتار شما است ، محبت كنيد . رسول خدا فرمود : چرا شمشير به گردن آويخته‌اى ؟ گفت : خدا اين شمشير را لعنت كند كه هيچ به درد ما نخورد . رسول خدا بار ديگر گفت : راست بگو به چه كار آمده‌اى ؟

--> [ 1 ] - الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 22 . امتاع الاسماع ، ص 101 . [ 2 ] - يعنى : كشته‌هائى كه در چاه بدر افكنده شدند .